hasti

 

 


عشق من رفت به تن خاک
طعم شب نیست جز بیداری
ای عکس خندان بشنو از من
خواهمت دید روزگاری
::
::
بس کن ساعت ، دیگر خسته شده ام …
آره من کم آورده ام …خودم میدانم که نیست …
اینقدر با صدایت ، نبودنش را به رخم نکش !
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن …
به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را …

                                                                       


کمی گیجم کمی منگم عجیب است

پریده بی جهت رنگم عجیب است

تو را دیدم همین یک ساعت پیش

 

برایت باز دلتنگم عجیب است

 

.
.
.

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…

هر کس هم که می آید مسافر است می شکند …..

.هم نمازش را، هم دلم را …

 

و می رود

 

 

بسیار نمی خواهم
تنها کمی
برای چشم به هم زدنی
دستت را به من بده
تا دلت را در آغوش گیرم

 

زیبا

 


 

خیلى آرومن
آروم میان
آروم عاشق میشن
آروم آروم دلشون میشکنه
آروم و بى سروصدا میذارن و میرن
ولى وقتى برن دیگه رفتن . . .
هیچ ردپایى ازشون نیست . . .
مثل حلزون . . .
::
::
منم محتاج لبخندم لبخندم منم دستاتو کم دارم، از این بازی طولانی منم مثه تو دلگیرم، منم با عشق درگیرم منم بی عشق می میرم
::
::
از دست عزیزان چه بگویم، گله ای نیست / گر هم گله ی هست، دگر حوصله ی نیست / در حسرت دیدر تو، آواره ترینم / هر چند که تا منزل تو، فاصله ی نیست /
::
::
در زمینی که زمان کاشت مرا، گل زیبایش بجز خار نبود، پستی و هرزگی وهرزه دری، حسرتها بهر کسی عار نبود، زارو بدبخت و گرفتار کسی که به این عار گرفتار نبود
::
::
من خاطرت را میخواستم
نه! خاطره ات را…
::
::
مگه قلب من بت بود !
که خدا تو را برای شکستنش فرستاد. . . ؟
::
::
بیشتر مواقع پشت جمله “عیب نداره ، مهم نیست”
یه دل شکسته خوابیده . . .
::
::
خیالت راحت . . .
شکسته ها نفرین هم بکنند ،
گیرا نیست …!
نفرین ،ته ِ دل می خواهد !
دلِ شکسته هم که دیگر سر و ته ندارد . . .
::
::
لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من اگر واسش میمردم
دسته منو گرفتو بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد . . .
::
::
قطعا روزی صدایم را خواهی شنید ، روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز . . .
::
::
تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمیداند تا چه حد غمگینم
::
::
یک عشق عروج است و رسیدن به کمال، یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال، یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم، یک عشق خیال است و خیال است و خیال
::
::
اکنون جدایی نشسته بین ما، پیوندیاری شکسته بین ما، رفته ای و من، آرزوی هیچکس به سر ندارم قصه ی وفا با دل مگو که باور ندارم
::
::
تنها مانده ام… با چشمانی آزرده از هجوم تلخ تند بادها، با چهره ای تکیده از سرمای زندگی، بی عشق، و حتی امید، بی چراغ، در جاده ی تاریک زندگی، ماه هم، آسمان دلش نسوخت برای پای برهنه، برای جاده ی پر سنگ،برای من، برای تو ، برای عشق دیرینه ی مان
::
::
آن گاه که چشم بسته روی طنابی که یه سرش در دستتو بود بند بازی میکردم، دریافتم که همیشه در عشق مساله اعتماد بوده است، میان چشم های بسته من و دست های لرزان تو!
::
::

توی لحظه های تکرار، هر نفس بی تو شکستم، بی تو قلب زمستون، شاخه ای شکسته هستم
::
::
مرا می خواستی تا از سر ناز / ببینی پیش پایت زاریم را / بخوانی هر زمان در دفتر من / غم شب تا سحر بیداریم را / مرا می خواستی اما چه حاصل / برایت هر چه کردم باز کم بود / مرا روزی رها کردی در این شهر / که این قطره دل، دریای غم بود!
::
::
سخت است وقتی از بغض ، گلو درد میگیری و همه میگویند لباس گرم بپوش . . .
بهونه برای گریه زیاد هست ! اما امان از گریه های بی بهونه . . . !
::
::
به روی برگ زندگی دو خط زرد کشیدم، چشم های عاشق تو رو که گریه کرد میکشم، تو رفتیو بدون تو کسی نگفت با خودش، که من بدون چشم تو چقدر درد میکشم
::
::
هرکس جای من بود ، می بُرید
اما من هنوز می دوزم ، چشم امید به راه .                                                                                                                                             

احساسِ شهری بین راهی در من است
من در میانه ایستاده‌ام ؛ میان آمدن و رفتنت …
::
::
من را زیر خاکستر جا گذاشتی !
آهای با توام … تو یادت نرود ، من به خاطر تـو آتش گرفته ام …
::
::
تلخ ترین دارویی که در تاریخ بشریت شناخته شده “صبوری” است !
::
::
میگرِن دلیل سردرد هایم نیست …
از خوردن فکرهــای مسموم مغزم دلپیچه گرفته اســت !
::
::

خودت را تصور کن بی (او) …
شاید بفهمی چی کشیدم بی (تو) …
::
::
فلاسفه درباره عشق خیلی حرفها زدند اما منطق هیچ کدامشان به پای منطق تو نرسید !
رفتی و گفتی : همینه که هست …
::
::
چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم که هیچ نوازشی بی درد نیست !
::
::
مرا پاپتی خواند آنکه در راهش کفشهایم پاره شد …
::
::
چشمهایم را بشنو ، دهانم پر از سکوت است …
::
::
در ایستگاه آخر پیاده شدی ، دست تکان دادی و رفتی و من به انتظار تو در سوزنبانی بازنشسته شدم …
::
::
برایم از بازار یک بغض خوب بخر ، نه مثل اینها که دارم …
نه مثل اینها که هر روز می شکنند !
::
::
ای کاغذ سفید که همه دردهایم را به دوش میکشی !
یک بار دیگر بر رویت مینویسم : “بی نهایت دوستش دارم …”
::
::
چقدر بده که تو میتونی خودتو خر کنی … داغون کنی … بدبخت کنی …
اما نمیتونی خودتو بغل کنی ، آروم کنی ، از تنـهـایـی دربیاری …
::
::
کمبود خواب با یک روز مرخصی حل میشود
کمبود وقت با مدیریت زمان
سایر کمبودها نیز علاجی دارند …
با کمبود دستهایت چه کنم ؟
::
::
هنر عاشقی من این بود که “بی تو” “با تو” بودم !
::
::
دلم یک آدم برفی می خواهد تا وقتی حرف هایم را شنید آب شود ، نباشـــــــد دیـــــــــــگر !
::
درد را با چه اندازه می گیرند ؟
درد دارم ؛ از اینــجا تا تـــــو !
::
::
ای کاش تیم احساسم آنقدر قوی بود که هیچ کس جرات بازی با آن رانداشت …
::
::
هرچه “بادا باد” ؛ “تاس دل” می ریزم …
یا “بـر بـاد” می روم ، یـا “از یـاد”
::
::
محصولها را که برداشت میکنند ، بیچاره مترسکها که فراموش میشوند …
::
::
تو می روی و من رسوب می شوم …
ته مانده ای که دور باید ریخت …
::
::
مقداری طناب در خانه هست …
می آیی تا با هم طناب بازی کنیم یا که گره اش بزنم بر سقف … ؟
::
::
دردهایم در آغوشی مداوا شد که ندانستم وقتی ندارمش بزرگترین دردم میشود !
::
::
دیدی رو پاکت سیگار مینویسن :
“دخانیات ، عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان اور است ؟”
کاش یکی هم روی کارت پستالهای عاشقونه ی ما مینوشت :
“عشق ، عامل اصلی تنهایی و برای قلب ضرر دارد !”
::
::
عشق من رفت به تن خاک
طعم شب نیست جز بیداری
ای عکس خندان بشنو از من
خواهمت دید روزگاری
::
::
بس کن ساعت ، دیگر خسته شده ام …
آره من کم آورده ام …خودم میدانم که نیست …
اینقدر با صدایت ، نبودنش را به رخم نکش !
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن …
به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را …

                                                              

هنوز هم دلم تنگ می شود

برای محض حرف زدنت

و برای تکیه کلامهایت

که نمی دانستی

فقط کلام تو نبود

من هم به آنها …

تکیه داده بودم

                                                                           

 

در دل دردیست از تو پنهان که مپرس

تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با این همه حال و در چنین تنگدلی

جا کرده محبت تو چندان که مپرس

            

دردت را گریستم
گریه ات را مویه کردم
و تنهایی ات را
یک تنه
آغوش بودم

چنین بود
سرنوشت من
“!سنگی ، سزای سگی-”
سزد چنین سرنوشت
!به روزگار سگی

یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن

هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود

لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .

 

.

.

.

تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .

.

.

.

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .

.

.

.

این دلی که شکستی مال من نبود

خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد

خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . .

.

.

.

کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی

وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی

فقط نیم نگاهی میکردی . . .

.

.

.

خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت

خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . .

.

.

.

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکستو

از سادگی خیانت . . .

.

.

.

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مثل مهر سرنوشته

حالا اسم تو را هی زمزمه کردن

واسه من نه تو میشه نه فرقی داره . . .

.

.

.

از دشمنان برند شکایت به دوستان / چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم ؟

.

.

.

از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی

برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . .

منتظر آن روز هستم

مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی

.

.

.

زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران . . .

.

.

.

تا که بودیم ، نبودیم کسی / کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند / تا که مردیم همگی یار شدند

قدر آن شیشه بدانید که هست / نه در آن لحظه که افتاد و شکست . . .

.

.

.

گفتی شتاب رفتن من از برای توست / آهسته تر برو که دلم زیر پای توست . . .

.

.

.

یادمان باشد:

اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم . . .

.

.

.

تو دل منو شکستی و لی من دل تو رو نمی شکنم

چون یک دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است . . .

 

.

.

.

دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین

سیـ ـنه را ساختی از عشقش سر شارترین

آنکه می گفت منم بهر تو غمخوار ترین

چه دل آزار شد آخر،چه دل آزار ترین . . .

دیدی ای دل ؟

.

.

.

به تو سپرده بودمش

با هزار و یک امید

و حالا برای هزارو یکمین بار

دلم را می برم

تا شکستگی اش را

گچ بگیرند!

.

.

.

از من نخواه ببخشمت

هرگز نمیبخشم تورو

حتی اگه ببخشمت

خدا نمیبخشه تورو . . .

.

.

.

بنویس ای سنگتراش عاقبت شدم فداش ، بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش . . .

.

.

.

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم . . .

.

.

.

ز کویت رفتم و الماس ِ طاقت بر شکستم برو با یار ِ خود بنشین که من بارِ سفر بستم

که بعد ِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد فلانی یار ِ خوبی بود و من ،قدرش ندانستم . . .

.

.

.

وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم

چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت . . .

.

.

.

فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی

تو کویر آرزو باران رحمتی

به گمونم آخر عاشقای عالمی

بذار راحتت کنم ، فکر میکردم آدمی!

.

.

.

چقدر سخته

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه . . .

.

.

.

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری . . .

.

.

.

چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . . .

.

.

.

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .

.

.

.

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری . . .

.

 

+نوشته شده در جمعه 02 فروردین 1392ساعت15:55توسط amirking19 | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران