hasti

 

اشک هایم هم
شبیه تـــــــو شده اند
گریه که می کنم نمی آیند
.
.
.
.
خط می کشم
روی اسمت با مدادی
که نوک ندارد هیچ وقت !
.
.

وقتی که مرا دور می زنی ؛

یادت باشد که

عشق را در میدان من آموختی ….

دوباره به من خواهی رسید ،

شک نکن
.
.
.
.
جلوتر نیا
خاکستر می شوی
اینجا دلـــــی را سوزانده اند
.
.
.
.

.
.
نه چتری با خود داشتی
نه چمدانی ، عاشقت شدم
از کجا باید می دانستم مسافری
.
.
.
.
چه ساده بودم آن هنگام
که می پنداشتم ،
شکستن دل کسی
ناگوارترین حادثه عالم است،
امروز که دلم شکست
و عالمی تکان نخورد ،
به سادگی خودم میخندم……..
.
.
.
.
فعلا دلتنگی
تنها نصیب من
از همه ی زیبایی توست ….
این روزها می گذرند
ولی من به این سادگی
از این روزهای تلخ نمی گذرم ….
.
.
.
.
آرزوکردم که یک شب آرزویت میشدم
بغض میکردی ومن بغض گلویت میشدم.
.
.
.
.واحد اندازه گیریِ فاصله ” مــتــر ” نیست ؛
” اشـــــــــــتـــیــــاق ” است ..
مشتاقش که باشی ،
حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است .!
.
.
.
.
لیوان چای روی میز
در انتظار یک جرعه است
نه تو می آیی
نه او گرم می ماند
چه گناهی دارد
سماوری که داغ دیده است ؟

.

.

.

من به جای خالی اش

بیشترازخودش عادت کردم

اعتراف تلخیست…
.

.
.
.
خـــواستـی دیـگـــر نبـاشـی

آفــریـــن …

چــــه بـــا اراده !

لـعـنــت بــه دبـسـتــانـــی کـه تــو از درســــهایــش،

فـقــط ” تـصـمـیـــم کـُــبــری ” را آمــوخـتــــی …
.
.
.
.
بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است . . .

“تو “
.
.
.
.
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بیمار شد
عاقبت با اشک غم کوه امیدم کاه شد
گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی
یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد
.
.
.
.
هی خودتو بکُش
۸۰۰ هزار تومن پول گوشی بده …
چه فایده ؟
وفتی نه بهت زنگ می زنن ….. نه اس ام اس
بیچاره گوشیم، تنها تر از خودمه!
خیـــلی …
.
.
.
.
من از لیلــــــــی شدن تــــــرسی ندارم….
ولــــــــی مجنـــــــون شدن کـــــــار شمــــــــا نیست.
.
.
.
.
چه قدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست…
.
.
.
.
لعنت به بعضی آهنگــــا
بــه بعضی خیابونــــا
بــه بعضی حرفـــــا
لعنتیا آدمو میبرن به روزایـــی کــــه
واســـه از بیــن بـــردنـش تـو ذهـنـت ویــــرون شــــــدی !!!
.
.
.
.
خدایا …. به من فهم و شعور بده ؛ تا برای آنچه که تقدیرم نیست اشک نریزم … !!
.
.
.
.
هیچ کسی درک نمی کنـد کـه
من زنـدگــــی ام را
گــم کـرده ام لابـه لای
تـه ریش مـردانـه اَت
کـه عجیب
دلـــــــــم را می لــرزانــد

 

                                                                                                                    

اشک هایم هم
شبیه تـــــــو شده اند
گریه که می کنم نمی آیند
.
.
.
.
خط می کشم
روی اسمت با مدادی
که نوک ندارد هیچ وقت !
.
.

وقتی که مرا دور می زنی ؛

یادت باشد که

عشق را در میدان من آموختی ….

دوباره به من خواهی رسید ،

شک نکن
.
.
.
.
جلوتر نیا
خاکستر می شوی
اینجا دلـــــی را سوزانده اند
.
.
.
.

.
.
نه چتری با خود داشتی
نه چمدانی ، عاشقت شدم
از کجا باید می دانستم مسافری
.
.
.
.
چه ساده بودم آن هنگام
که می پنداشتم ،
شکستن دل کسی
ناگوارترین حادثه عالم است،
امروز که دلم شکست
و عالمی تکان نخورد ،
به سادگی خودم میخندم……..
.
.
.
.
فعلا دلتنگی
تنها نصیب من
از همه ی زیبایی توست ….
این روزها می گذرند
ولی من به این سادگی
از این روزهای تلخ نمی گذرم ….
.
.
.
.
آرزوکردم که یک شب آرزویت میشدم
بغض میکردی ومن بغض گلویت میشدم.
.
.
.
.واحد اندازه گیریِ فاصله ” مــتــر ” نیست ؛
” اشـــــــــــتـــیــــاق ” است ..
مشتاقش که باشی ،
حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است .!
.
.
.
.
لیوان چای روی میز
در انتظار یک جرعه است
نه تو می آیی
نه او گرم می ماند
چه گناهی دارد
سماوری که داغ دیده است ؟

.

.

.

من به جای خالی اش

بیشترازخودش عادت کردم

اعتراف تلخیست…
.

.
.
.
خـــواستـی دیـگـــر نبـاشـی

آفــریـــن …

چــــه بـــا اراده !

لـعـنــت بــه دبـسـتــانـــی کـه تــو از درســــهایــش،

فـقــط ” تـصـمـیـــم کـُــبــری ” را آمــوخـتــــی …
.
.
.
.
بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است . . .

“تو “
.
.
.
.
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بیمار شد
عاقبت با اشک غم کوه امیدم کاه شد
گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی
یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد
.
.
.
.
هی خودتو بکُش
۸۰۰ هزار تومن پول گوشی بده …
چه فایده ؟
وفتی نه بهت زنگ می زنن ….. نه اس ام اس
بیچاره گوشیم، تنها تر از خودمه!
خیـــلی …
.
.
.
.
من از لیلــــــــی شدن تــــــرسی ندارم….
ولــــــــی مجنـــــــون شدن کـــــــار شمــــــــا نیست.
.
.
.
.
چه قدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست…
.
.
.
.
لعنت به بعضی آهنگــــا
بــه بعضی خیابونــــا
بــه بعضی حرفـــــا
لعنتیا آدمو میبرن به روزایـــی کــــه
واســـه از بیــن بـــردنـش تـو ذهـنـت ویــــرون شــــــدی !!!
.
.
.
.
خدایا …. به من فهم و شعور بده ؛ تا برای آنچه که تقدیرم نیست اشک نریزم … !!
.
.
.
.
هیچ کسی درک نمی کنـد کـه
من زنـدگــــی ام را
گــم کـرده ام لابـه لای
تـه ریش مـردانـه اَت
کـه عجیب
دلـــــــــم را می لــرزانــد

 


چه فرقی دارد ، شهر ما خانه ی ما باشد یا نباشد ؟
وقتی تو نه در شهر ما هستی و نه در خانه !
.
.
.
کوتاه ترین قصه ی دنیا :
رفت … !
.
.
.
چندیست در نبودنت به ساعت شنی می نگرم ، یک صحرا گذشته است !
.
.
.
این روزها سنگین و نحس اند ، چه کنم ؟
لحظات هم بهانه ات میگیرند
رفتی و ردپایت در پس کوچه های قلبم باقی مانده است
.
.
.
امروز و فرداهایم ، پس فرداها ، همه و همه
خراب شده اند
بعد از تو
برگبا اینکه ازم دوری اما هر وقت دستمو میزارم رو قلبم ، میبینم سر جاتی !
.
.
.
اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم
شب و روز از جدایی می‌سرودیم / من و تو وصله‌ای ناجور بودیم . . .
.
.
.
یارم از بهر فراقت به کجا سر بزنم / شوق دیدار تو دارم ، به کجا پر بزنم ؟
.
.
.
گرچه کردم ذوقها از آشناییهای او / انتقام از من کشید، آخر جداییهای او . . .
.
.
.
سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم
کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم …
.
.
.
نفسم
تو در شمالی و من در جنوب
کاش دستی نقشه را از میانه تا کند
.
.
.
درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم
.
.
.
من صبورم اما ...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
میترسم
.
.
.
من
مثل بادکنکی به دست کودکی
هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم
نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !
.
.
.
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست
.
.
.
پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام قصه دل کندن بود
دل که دادم به یارم دیدم
راهش افسوس جدا از من بود . . .
.
.
.
عقل گفت که دشوارتر از مردن چیست؟
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است . . .
.
.
.
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
بااشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم . .
.
.
.
یارم از من بی سببب رنجید و رفت / گریه را دید و بر من خندید و رفت
وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت / قصه ناگفته ها را نشنید و رفت
تشنه بودم همچو دشتی پر عطش / مثل باران بر تنم بارید و رفت
گل فراوان بود از باغ من / غنچه ای نشکفته را برچید و رفت . . .
.
.
.
بی تو پیمودن شب ها شدنی نیست
شب های پر از درد که فرداشدنی نیست
گفتم که برایت بفرستم دل خود را
افسوس که نامه دلم تا شدنی نیست
.
.
.
مرا نمیخواهی دیگر میدانم
حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم
اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم
چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم
.
.
.
ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست،
اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.
ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست،
آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.
ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ،
غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست
.
.
.
هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نمی رسم !
.
.
.
در قفس افتاده ام فکر رهایی نیستم
دل به عشقت داده ام فکر جدایی نیستم
.
.
.
انگشتانت را به من قرض بده…برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام…
.
.
.
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت / با صدایش آشنایم کرد و رفت
نوبت اوج رفاقت که رسید / ناگهان تنها رهایم کرد و رفترد                                                                                                                                                                                                                                                        یکی را آرزو کردی و رفتی / برایش پرس و جو کردی و رفتی
تو هم تا آبرو از من گرفتی / مرا بی آبرو کردی و رفتی
.
.

عاشق شدم و عذاب را فهمیدم / رنجیدن و اضطراب را فهمیدم
در چشم تو عشق را ندیدم اما / معنای دل کباب را فهمیدم
هر روز خطاهای تو را بخشیدم / تا بخشش بی حساب را بخشیدم
.
.
دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست ، تنها آسمانمان یکیست !!!
.
.
“دوستت دارم” تکیه کلام تو بود ، من بی جهت به آن تکیه داده بودم !!!
.
.
حضورت در کنار من معجزه نبود ، نبودنت هم فاجعه نیست !
فردا روزِ دیگری برای من خواهد بود ، بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت !
.
.
عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت
بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت
.
.
با عشق به من خیانت کردی / دل دادم و تو رد امانت کردی
رفتی و چه آسوده ز من دل کندی / هر دو قلمت خرد اگر برگردی !
.
.
هر که را دیدم خیانت کرد و رفت / هر که با من بود یار من نبود
هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت / خود ندانستم از این غمها چه سود ؟
.
.
امروز دیگه نسبت به تو حسی ندارم / بخوای میگم دوست دارم ، اما ندارم

.

.

.

زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده و کوچک ، آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او و جز برای او نمی خواهی !!!
.
.
نمیدانم بگویم بمان یا برو ؟؟؟ چرا که باور کرده ام به هیچ فعلی پایبند نیستی !!!
.
.
چه فرقی میکنه که من عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان ، وقتی هردو هفت خطید !!!
.
.
دست از سرم بردار برو / ندارم حوصله ی این حرفارو !
همه یادگاریات بخوره تو سرت / نه خودتو میخوام نه دردسرت !
.
.                                       

>

                                                                       

 

+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت11:48توسط amirking19 | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران